پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸

آن که یک ذره غمت در دل پر غم دارد

اگر انصاف دهد عیش دو عالم دارد

دیده با قد تو کی سایه طوبی جوید

سینه با داغ تو کی خواهش مرهم دارد

کم و بیش آن که به دو چشم ترحم داری

هرگز اندیشه نه از بیش و نه از کم دارد

عاقلی کز شکن زلف تو دیوانه شود

سر این سلسله باید که محکم دارد

آن که کام از لب شیرین تو خواهد، باید

نیش را بر قدح نوش مقدم دارد

من سودا زده جمعم ز پریشانی دل

کاین پریشانی از آن طرهٔ پر خم دارد

شاکرم شاکر اگر زهر پیاپی بخشد

خوش‌دلم خوش‌دل اگر نیش دمادم دارد

گر مکرر سخن تلخ بگوید معشوق

عاشق آن است که این نکته مسلم دارد

یارب از هیچ غمی خاطرت آزرده مباد

که فروغی ز غمت خاطر خرم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰هر خم زلف تو یک جمع پریشان دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱کسی که در دل شب چشم خون فشان دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲چراغی کاین همه پروانه دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳هر کس که به دل حسرت پیکان تو دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴گر نه آن زلف سیه قصد شبیخون دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵این چه تابی است که آن حلقهٔ گیسو دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۶غلام آن نظربازم که خاطر با یکی دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷مهره توان برد، مار اگر بگذارد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.