پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۳

هر کس که به دل حسرت پیکان تو دارد

آسایشی از جنبش مژگان تو دارد

گل چاک زد از شوق گریبان صبوری

تا آگهی از چاک گریبان تو دارد

هر غنچه که سر زد ز دم باد بهاری

مهری به لب از پستهٔ خندان تو دارد

هر لاله نو رسته که بشکفت در این باغ

داغی به دل از عارض رخشان تو دارد

جمعیت خاطر ندهد دست کسی را

کاشفتگی از زلف پریشان تو دارد

هر لحظه محبت ز پی سیر خلایق

سودازده‌ای بر سر میدان تو دارد

هر سو که نظر می‌کنی آن منظر زیبا

صاحب نظری واله و حیران تو دارد

پیراهن من چاک شد از رشک مگر باز

شوریده‌سری دست به دامان تو دارد

پیداست ز نالیدن دل سوز فروغی

کاین سوختگی را ز گلستان تو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۵این چه تابی است که آن حلقهٔ گیسو دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۶غلام آن نظربازم که خاطر با یکی دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۷مهره توان برد، مار اگر بگذارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۸کسی پا به کوی وفا می‌گذارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۹دل نام سر زلف ترا مشک ختا کرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۰دوش زلف سیهت بنده‌نوازی‌ها کرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۱شبی که دل به برم یاد زلف دلبر کرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۲نرگس که فلک چشم و چراغ چمنش کرد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.