پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸

کسی پا به کوی وفا می‌گذارد

که اوّل سری زیر پا می‌گذارد

لبی تشنه لب داردم چون سکندر

که منّت بر آب بقا می‌گذارد

دلی باید از خویش بیگانه گردد

که رو بر در آشنا می‌گذارد

سری کی شود قابل پای قاتل

که از تیغ رو به قفا می‌گذارد

کسی می‌زند چنگ بر تار مویش

که سر بر سر این هوا می‌گذارد

کجا کام حاصل شود رهروی را

که کام از پی مدعا می‌گذارد

کجا می‌توان بست کار کسی را

که اسباب کامش خدا می‌گذارد

دل آخر ز دست غمش می‌گریزد

مرا در میان بلا می‌گذارد

ز کویش به جای دگر می‌رود دل

ولی هر چه دارد به جا می‌گذارد

دو تا کرده قد مرا نازنینی

که بر چهرهٔ زلف دوتا می‌گذارد

دعای مرا بی‌اثر خواست ماهی

که تأثیر در هر دعا می‌گذارد

فتاده‌ست کارم به رعنا طبیبی

که هر درد را بی‌دوا می‌گذارد

سزد گر ببوسد لبت را فروغی

که در بزم سلطان ثنا می‌گذارد

عدو بند غازی ملک ناصرالدّین

که گردون به حکمش قضا می‌گذارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۰دوش زلف سیهت بنده‌نوازی‌ها کرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۱شبی که دل به برم یاد زلف دلبر کرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۲نرگس که فلک چشم و چراغ چمنش کرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳چشم مستش نه همین غارت دین و دل کرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴از بناگوش تو هر شب گله سر خواهم کرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۵بیدادگر نگارا تا کی جفا توان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۶نه حسرت وصالش از دل به در توان کرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۷زلف پر چین تو مشاطه شبی شانه نکرد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.