پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۲

چراغی کاین همه پروانه دارد

یقین کز سوز ما پروا نه دارد

نه چشمش مردمان را سرخوشی‌هاست

خوشا دوری که این پیمانه دارد

ز زنجیر سر زلفش توان یافت

که کاری با دل دیوانه دارد

دل خلقی به خاک او گرفتار

چه خرمن‌ها کز این یک دانه دارد

هر آن دل کآشنای کوی او گشت

چه باک از شنعت بیگانه دارد

جهانی سرخوش از افسانهٔ اوست

چه افسونی در این افسانه دارد

غمش هر لحظه می‌کاود دلم را

مگر گنجی در این ویرانه دارد

ز اعجاز دم عیسی عیان است

که این فیض از لب جانانه دارد

فروغی فارغ است از ماه گردون

که ماهی امشب اندر خانه دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۴گر نه آن زلف سیه قصد شبیخون دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۵این چه تابی است که آن حلقهٔ گیسو دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۶غلام آن نظربازم که خاطر با یکی دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۷مهره توان برد، مار اگر بگذارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۸کسی پا به کوی وفا می‌گذارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۹دل نام سر زلف ترا مشک ختا کرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۰دوش زلف سیهت بنده‌نوازی‌ها کرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۱شبی که دل به برم یاد زلف دلبر کرد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.