پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳

آخر این نالهٔ سوزنده اثرها دارد

شب تاریک، فروزنده سحرها دارد

غافل از حال جگر سوخته عشق مباش

که در آتشکدهٔ سینه شررها دارد

مهر او تازه نهالی است به بستان وجود

که به جز خون دل و دیده ثمرها دارد

قابل ناوک آن ترک کمان ابرو کیست

آن که از سینهٔ صد پاره سپرها دارد

گاهی از لعل تو می‌گوید و گاه از لب جام

ساقی بی خبران طرفه خبرها دارد

ناله سر می‌زند از هر بن مویم چون نی

به امیدی که دهان تو شکرها دارد

تو پسند دل صاحب نظرانی ورنه

مادر دهر به هر گوشه پسرها دارد

تو در آیینه نظر داری و زین بی‌خبری

که به دیدار تو آیینه نظرها دارد

تیره شد روز فروغی به ره مهر مهی

که نهان در شکن طره قمرها دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۵جهان عشق ندانم چه زیر سر دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶کسی ز فتنهٔ آخر زمان خبر دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۷خداخوان تا خدادان فرق دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۸آن که یک ذره غمت در دل پر غم دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹گهی به دیر و گهی جلوه در حرم دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰هر خم زلف تو یک جمع پریشان دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۱کسی که در دل شب چشم خون فشان دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲چراغی کاین همه پروانه دارد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.