پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۲

کسی به زیر فلک دست بر قضا دارد

که اعتکاف به سر منزل رضا دارد

مریض شوق کی اندیشهٔ دوا دارد

شهید عشق کجا فکر خون بها دارد

به دور لعل می‌آلود دوست دانستم

که باده این همه کیفیت از کجا دارد

ز خاک میکده در عین بی خودی دیدم

همان خواص که سرچشمهٔ بقا دارد

من و صراحی می بعد ازین و نغمهٔ نی

که هم نشینی صافی‌دلان صفا دارد

سزای آن که زدم لاف عاشقی همه عمر

اگر که تیغ زنندم به فرق جا دارد

حکایت غم جانان بپرس از دل من

که آشنا خبر از حال آشنا دارد

مرا دلی است که از درد عشق رنجور است

ترا لبی است که سرمایهٔ شفا دارد

یکی ز جمع پراکندگان عشق منم

که عقده بر دل از آن جعد مشکسا دارد

یکی ز خیل ستم پیشگان حسن تویی

که نامرادی عشاق را روا دارد

به راه عشق بنازم دل فروغی را

که با وجود جفایت سر وفا دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۴ترک مست تو به دست از مژه خنجر دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۵جهان عشق ندانم چه زیر سر دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۶کسی ز فتنهٔ آخر زمان خبر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۷خداخوان تا خدادان فرق دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۸آن که یک ذره غمت در دل پر غم دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۹گهی به دیر و گهی جلوه در حرم دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۰هر خم زلف تو یک جمع پریشان دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۱کسی که در دل شب چشم خون فشان دارد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.