پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

مهدی آخر زمان آید به دوران غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

بی‏حضورش چند روزی دور گردون گر گذشت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‏ای ز اسرار غیب

باشد اندر پرده حکمت‏های پنهان غم مخور

چون امید وصل او هر لحظه هست و ممکن است

در فراقش صبر کن با درد هجران غم مخور

حال ما در فرقت پیغمبر و اولاد او

جمله می‏داند خدای حال گردان غم مخور

فیض اگر سیل فنا بنیاد هستی برکند

کشتی آل نبی داری ز طوفان غم مخور

در جهان گر از حضورش دور باشی فیضیا

روز موعودش رسد دستت به دامان غم مخور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶عید است روز جمعه و یاران در انتظار
  2. شمارهٔ ۸۷بیا امام که آئین احمد آید باز
  3. شمارهٔ ۸۸دلم فدای امام زمان شد و جان نیز
  4. شمارهٔ ۸۹شود به طلعت مهدی چو دیدگانم باز
  5. شمارهٔ ۹۰خدای عزّوجل کارساز بنده‌‏نواز!
  6. شمارهٔ ۹۱دارم از غیبت مهدی گله چندان که مپرس
  7. شمارهٔ ۹۲زین جهان پیروی آل نبی ما را بس
  8. شمارهٔ ۹۳خداوندا مرا برهان ز دنیا و شر و شورش
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.