پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

آرم ای مولای من یک قطره از دریای تو

گفته گویا حافظ این ابیات در سودای تو

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

زینت تاج و نگین از گوهر والای تو

آفتاب فتح را هر دم طلوعی می‏دهد

در لباس خسروی رخسار مه سیمای تو

گرچه خورشید فلک چشم و چراغ عالمست

روشنائی‌بخش چشم اوست خاک پای تو

جلوه‌گاه طایر اقبال گردد هر کجا

سایه اندازد همای چتر گردون‌سای تو

از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف

نکته هرگز نشد فوت از دل دانای تو

آنچه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار

جرعه‌‏ای بود از زلال لعل جان‌افزای تو

عرض حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست

راز کس مخفی نماند با فروغ رای تو

خسروا پیرانه‌سر فیضت جوانی می‏کند

بر امید عفو جان‏بخش گنه‌فرسای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴امر خلافت، گر نیست دلخواه
  2. شمارهٔ ۱۳۵با خون دل نوشتم نزد امام نامه
  3. شمارهٔ ۱۳۶وصال او ز عمر جاودان به
  4. شمارهٔ ۱۳۷تو را می‏گویم ای جویای حق هی
  5. شمارهٔ ۱۳۸پیرو شریعت باش ای دل ار مسلمانی
  6. شمارهٔ ۱۳۹طفیل نور امامند آدمی و پری
  7. شمارهٔ ۱۴۰کتبت قصّة شوقی و مدمعی باکی
  8. شمارهٔ ۱۴۱بسی شوق تو در دل هست و می‌‏دانم که می‌‏دانی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.