پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

پیرو شریعت باش ای دل ار مسلمانی

وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

عمر رفته خود بگذشت نامده محقق نیست

حاصل از حیات ای دل یک دم است تا دانی

پیش سنی از قائم دم نزن که نتوان گفت

با رفیق نامحرم حرف راز پنهانی

گر لقای او خواهی با دعای او پرداز

در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی‏

روز و شب دعا می‏کن تا لقای او یابی

جهد کن از وصلش کام خویش بستانی

در جهان مجو کامی غیر خدمتش ای فیض

کاین همه نمی‏ارزد شغل عالم فانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰کتبت قصّة شوقی و مدمعی باکی
  2. شمارهٔ ۱۴۱بسی شوق تو در دل هست و می‌‏دانم که می‌‏دانی
  3. شمارهٔ ۱۴۲سحر با باد می‌‏گفتم حدیث آرزومندی
  4. شمارهٔ ۱۴۳گر از روشِ حافظ و قرآن به در آیی
  5. شمارهٔ ۱۴۴نامحرمان بسازید با جاهلی و پستی!
  6. شمارهٔ ۱۴۵ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
  7. شمارهٔ ۱۴۶ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی
  8. شمارهٔ ۱۴۷ای که حرمانی ما را تو روا می‏‌داری
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.