پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

کتبت قصّة شوقی و مدمعی باکی

بیا که بی‌تو به جان آمدم ز غمناکی‏

زمانه را نتوان دید بی‌امام زمان

فکیف حالک یا دهر! ایّ مولاکی‏

ز خاک پای تو داد آبروی لاله و گل

چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی

که را رسد که کند عیب دامن پاکت

که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی

کسی چگونه ز وصف تو دم تواند زد

که سرّ صنع خدایی ورای ادراکی‏

همیشه در نظری گرچه دوری از بر ما

ز وصل هجر تو هم شاکریم و هم شاکی

رسوم شرع به تدریج از میان برداشت

فقیه جاهل و کاهل ز جهل بی‌‏باکی‏

به قدر آنچه توانیم فیض می‏‌گوییم

که زاد رهروان چستی است و چالاکی‏

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲سحر با باد می‌‏گفتم حدیث آرزومندی
  2. شمارهٔ ۱۴۳گر از روشِ حافظ و قرآن به در آیی
  3. شمارهٔ ۱۴۴نامحرمان بسازید با جاهلی و پستی!
  4. شمارهٔ ۱۴۵ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
  5. شمارهٔ ۱۴۶ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی
  6. شمارهٔ ۱۴۷ای که حرمانی ما را تو روا می‏‌داری
  7. شمارهٔ ۱۴۸سلامی چو بوی خوش آشنائی
  8. شمارهٔ ۱۴۹در طلعت تو پیدا انوار پادشاهی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.