پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

در طلعت تو پیدا انوار پادشاهی

در غیبت تو پنهان صد حکمت الهی

حافظ که خوب گفته‌ست این هشت بیت اینجا

مانا که آمدست آن در وصف تو کماهی

«کلک تو بارک اللّه بر ملک دین گشاده

صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی

بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم

ملک آن تست و خاتم فرمای هرچه خواهی

در حشمت سلیمان هر کس که شک نماید

بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی‏

باز، ارچه گاهگاهی بر سر نهد کلاهی

مرغان قاف دانند آئین پادشاهی

تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب

تنها جهان بگیرد بی‏منت سپاهی

ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت

وی دولت تو ایمن از وصمت تباهی

گر پرتوی ز تیغت در کان معدن افتد

یاقوت سرخ رو را سازد به رنگ کاهی

دانم دلت ببخشد بر اشک شب‏نشینان

گر حال ما بپرسی از باد صبحگاهی»

از حد گذشت اماما سوء ادب ز بنده

بر جرم او به‏بخشای کامد بعذرخواهی

در امر حق تعالی تقصیر نیز دارد

سهو و خطا و نسیان، عصیان و روسیاهی

جائی که برق عصیان بر آدم صفی زد

ما را چگونه زیبد دعویّ بی‏گناهی

خواهم شفاعت از تو در عرصه قیامت

آنگاه عفو کردن زین حرف‌های واهی‏

این گفته‏‌های من هم از جان خسته سر زد

گر سر به ره ادب نیست این فیض و عذرخواهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱یا رب نگاهدار تو ایمان آن کسی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.