پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

نامحرمان بسازید با جاهلی و پستی!

ای کوته آستینان تا کی دراز دستی‏

با خارجی مگوئید حرف خروج قائم

بگذار تا بمیرد در عین خودپرستی

قدر امام بشناس ورنه جهان سرآید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

گو شیعه را تو خوش باش با ضعف ناتوانی

بیماری اندرین ره خوشتر ز تندرستی

در مذهب تشیع غفلت ز حق گناه است

آری نشان این ره چالاکی است و چستی

در غیبت امامت اجر عمل زیاد است

بس صبر کن تو ای فیض بر حالتی که هستی‏

خار از چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد

سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی
  2. شمارهٔ ۱۴۷ای که حرمانی ما را تو روا می‏‌داری
  3. شمارهٔ ۱۴۸سلامی چو بوی خوش آشنائی
  4. شمارهٔ ۱۴۹در طلعت تو پیدا انوار پادشاهی
  5. شمارهٔ ۱۵۰یا من اشتد فیک اهوائی
  6. شمارهٔ ۱۵۱یا رب نگاهدار تو ایمان آن کسی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.