پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

سحر با باد می‌‏گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می‌‏رو که با دلدار پیوندی‏

قلم را آن زمان نبود که سرّ عشق گوید باز

ورای حدّ تقریر است شرح آرزومندی

اماما کن نظر بر ما نظر می‌‏کن به مشتاقان

چرا یکبارگی ما را ز چشم خویش افکندی

اگرچه فیض نور تو به عالم می‌‏رسد از غیب

چه از مهر جهان‌افروز نهان در ابر اسفندی

ولی بی‌ابر می‏‌خواهیم خورشید جمالت را

که کم‌نور است چشم ما، بینش نیست خرسندی

میان گفته‏‌های فیض و نظم حافظ شیراز

نگنجد نسبت دیگر مگر امی و فرزندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴نامحرمان بسازید با جاهلی و پستی!
  2. شمارهٔ ۱۴۵ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
  3. شمارهٔ ۱۴۶ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی
  4. شمارهٔ ۱۴۷ای که حرمانی ما را تو روا می‏‌داری
  5. شمارهٔ ۱۴۸سلامی چو بوی خوش آشنائی
  6. شمارهٔ ۱۴۹در طلعت تو پیدا انوار پادشاهی
  7. شمارهٔ ۱۵۰یا من اشتد فیک اهوائی
  8. شمارهٔ ۱۵۱یا رب نگاهدار تو ایمان آن کسی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.