پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

تو را می‏گویم ای جویای حق هی

ز جان بنده بشنو این نه از وی‏

غذای روح کن گفت پیمبر

مخوان غیر از حدیث از درس‏ها شی‏ء

شراب حبّ اهل البیت درکش

به آب زندگانی بوده‏ام پی‏

تو را شرع پیمبر رهنما بس

چه می‏جوئی ز اسرار جم و کی

به جز حرف خدا و دوستانش

هر آن حرفی که گوئی هست لاشی‏ء

مده از دست امر شرع ای فیض

اگر خواهی به جان و دل شوی حی‏

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹طفیل نور امامند آدمی و پری
  2. شمارهٔ ۱۴۰کتبت قصّة شوقی و مدمعی باکی
  3. شمارهٔ ۱۴۱بسی شوق تو در دل هست و می‌‏دانم که می‌‏دانی
  4. شمارهٔ ۱۴۲سحر با باد می‌‏گفتم حدیث آرزومندی
  5. شمارهٔ ۱۴۳گر از روشِ حافظ و قرآن به در آیی
  6. شمارهٔ ۱۴۴نامحرمان بسازید با جاهلی و پستی!
  7. شمارهٔ ۱۴۵ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
  8. شمارهٔ ۱۴۶ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.