پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

حجاب چهره جان می‏شود غبار تنم

خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

بیا و هستی من در وجود من کم کن

که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

بسی ز عمر گذشت و نیافتم کامی

دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

اگر چو شمع ببارم سرشک نیست عجیب

که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

مرا که خدمت صاحب زمان بود معذور

چرا زمین ستم پیشگان بود وطنم

سزای همچو منی نیست دوری از در او

که پای تا سر من مهر اوست و من نه منم

محبت علی و عترتش حیات من است

ولای آل نبی همچو جان و من بدنم

چنان محبت و مهر شما به دل دارم

که گر زنند به تیغم دل از شما نکنم

ز بس حدیث شما فیض گفت نزدیکست

که غیر حرف شما نشنود کس از سخنم‏

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵اماما پای نه تا آنکه در پایت سراندازیم
  2. شمارهٔ ۱۲۶ای لقایت آرزوی مؤمنان
  3. شمارهٔ ۱۲۷با ما یکی به آن لب مشکین خطاب کن
  4. شمارهٔ ۱۲۸مهدی هادی چو بنشیند به جای خویشتن
  5. شمارهٔ ۱۲۹دانی که چیست دولت، روی امام دیدن
  6. شمارهٔ ۱۳۰ز در درا و شبستان ما منور کن
  7. شمارهٔ ۱۳۱به خاک پای امام و به حق نعمت او
  8. شمارهٔ ۱۳۲آرم ای مولای من یک قطره از دریای تو
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.