پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

اماما پای نه تا آنکه در پایت سراندازیم

نثارِ خاکِ راهت را دل و جان و زر اندازیم

جهانِ تیرهٔ پُرظلم را از هم بیفشانیم

فَلک را سقف بشکافیم و طرح دیگر اندازیم

یکی از عقل می‌‏لافد، یکی طامات می‌‏بافد

بیا کین داوری‏‌ها را به پیش داور اندازیم

اگر دشمن بر آن باشد که خون دوستان ریزد

به سیف اللّه دست آریم و بنیادش براندازیم

خوش آن روزی که بینیمت نشسته جای پیغمبر

به دور مجلست گردیم و از دشمن سر اندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالیجناب انداز

بوَد کان شاهِ خوبان را نظر بر منظر اندازیم

به خاک درگهش روی نیاز آریم همچون فیض

از آنجا خویش را شاید به حوض کوثر اندازیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷با ما یکی به آن لب مشکین خطاب کن
  2. شمارهٔ ۱۲۸مهدی هادی چو بنشیند به جای خویشتن
  3. شمارهٔ ۱۲۹دانی که چیست دولت، روی امام دیدن
  4. شمارهٔ ۱۳۰ز در درا و شبستان ما منور کن
  5. شمارهٔ ۱۳۱به خاک پای امام و به حق نعمت او
  6. شمارهٔ ۱۳۲آرم ای مولای من یک قطره از دریای تو
  7. شمارهٔ ۱۳۳ای پیک راستان خبر یار ما بگو
  8. شمارهٔ ۱۳۴امر خلافت، گر نیست دلخواه
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.