پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۰

وزد بر اهل دلی گر نسیم درویشی

حیات تازه برد از نعیم درویشی

چه رشگها که برد چون نقاب برخیزد

سریر پادشهی بر گلیم درویشی

خرد نظایر عالم بهم چه می‌سنجید

به نیم ملک بچربید نیم درویشی

چه آسمان و چه انجم چه آفتاب چه ماه

برند رشگ بر اهل نعیم درویشی

بسست راحت نقدی که هست با درویش

زیادتی بود اجر عظیم درویشی

هزار شکر که پیوسته جسم و روحمرا

معطر است دماغ از نسیم درویشی

چه ابلهند گروهی که با کفاف معاش

نهند بر سر هم زر ز بیم درویشی

شود سراسر آسایشش به تیغ عناد

که پاک شد ز ره مستقیم درویشی

برغم انف گروهی که سر کشند ای فیض

بکش تو پا سره بر از گلیم درویشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۲دل چو بستم بخدا حسبی الله و کفی
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۳نکنی گر تووفا حسبی الله کفی
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۴نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکی
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۵دل و جانم اسیر غم تا کی
  5. غزل شمارهٔ ۹۱۶سرکشیهای جوانان تا کی
  6. غزل شمارهٔ ۹۱۷یاد وصل او دلم خوشنود دارد اندکی
  7. غزل شمارهٔ ۹۱۸عاشقانرا شور مستی سود دارد خیلکی
  8. غزل شمارهٔ ۹۱۹در دیده‌ام چه نور روانست آن یکی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.