پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰۸

ندهی اگر باو دل بچه آرمیده باشی

نگزینی ار غم او چه غمی گزیده باشی

نظری نهان بیفکن مگرش عیان به بینی

گرش از جهان نبینی ز جهان چه دیده باشی

سوی او چه نیست چشمت چه در آیدت بدیده

سوی او چه نیست گوشت چه سخن شنیده باشی

غم او چه در نهان است بگشا دلی ز عالم

نچشیده ذوق عشقی چه خوشی چشیده باشی

نکشیده درد عشقی نچشیده زهر هجری

تو ندیدهٔ وصالی بجهان چه دیده باشی

نبود چه بیم هجرت نه دلی نه دیده داری

نبود امید وصلت بچه آرمیده باشی

نمک دهان چه دانی شکر لبان چه دانی

مگر از لب و دهانش سخنی شنیده باشی

نبری رهی بسرّ ظلمات آب حیوان

مگرش دمیده بر لب خط سبز دیده باشی

دل مضطرب نداری خبری ز حال فیضت

مگر از غم نگاری ستمی کشیده باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۰وزد بر اهل دلی گر نسیم درویشی
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۱کسی که یافت نسیم نعیم درویشی
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۲دل چو بستم بخدا حسبی الله و کفی
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۳نکنی گر تووفا حسبی الله کفی
  5. غزل شمارهٔ ۹۱۴نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکی
  6. غزل شمارهٔ ۹۱۵دل و جانم اسیر غم تا کی
  7. غزل شمارهٔ ۹۱۶سرکشیهای جوانان تا کی
  8. غزل شمارهٔ ۹۱۷یاد وصل او دلم خوشنود دارد اندکی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.