پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰۷

گفتم رخت ندیدم گفتا ندیده باشی

گفتم ز غم خمیدم گفتا خمیده باشی

گفتم ز گلستانت گفتا که بوی بردی

گفتم گلی نچیدم گفتا نچیده باشی

گفتم ز خود بریدم آن باده تا چشیدم

گفتا چه زان چشیدی از خود بریده باشی

گفتم لباس تقوی در عشق خود بریدم

گفتا به نیک نامی جامه دریده باشی

گفتم که در فراقت بس خون دل که خوردم

گفتا که سهل باشد جورم کشیده باشی

گفتم جفات تا کی گفتا همیشه باشد

از ما وفا نیاید شاید شنیده باشی

گفتم شراب لطفت آیا چه طعم دارد

گفتا گهی ز قهرم شاید مزیده باشی

گفتم که طعم آن لب گفتا ز حسرت آن

جان بر لبت چه آید شاید چشیده باشی

گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی

گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی

خود را اگر نه بینی از وصل گل بچینی

کار تو فیض اینست خود را ندیده باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰۹گفتی مرا نزد من آ تو آتشی تو آتشی
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۰وزد بر اهل دلی گر نسیم درویشی
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۱کسی که یافت نسیم نعیم درویشی
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۲دل چو بستم بخدا حسبی الله و کفی
  5. غزل شمارهٔ ۹۱۳نکنی گر تووفا حسبی الله کفی
  6. غزل شمارهٔ ۹۱۴نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکی
  7. غزل شمارهٔ ۹۱۵دل و جانم اسیر غم تا کی
  8. غزل شمارهٔ ۹۱۶سرکشیهای جوانان تا کی
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.