پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸

زمستان خراباتیم پند است

که هر کو عشق بازد هوشمند است

خوشا آندل که در زلفی اسیر است

بزنجیر جنون عشق بندست

فرو ناریم سر جز بر در دوست

فقیران را سرهمت بلند است

همه عالم طلبکارند او را

اگر مومن و گر زنار بندست

مرا زاسباب عیش اینجهانی

دل پردرد عشق او پسند است

نخواهم از کمند او رهائی

که جانرا رشته عمر این کمند است

مدامم چشم بر لطف نهانی است

زعیش جاودان اینهم پسند است

همین دانم که تاریکست روزم

نمیدانم شمار عمر چند است

مزن از عشق دم بی عشق ای فیض

چو معنی نیست دعوی ناپسندست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰کعبهٔ وصل تو پناه منست
  2. غزل شمارهٔ ۹۱گر کشی و گر بخشی هر چه میکنی خوبست
  3. غزل شمارهٔ ۹۲لب برلبم نه ساقیا تا جان فشانم مست مست
  4. غزل شمارهٔ ۹۳شوریدگان عشق را ای مطرب آهنگ فناست
  5. غزل شمارهٔ ۹۴نگارا در غمت جانم حزین است
  6. غزل شمارهٔ ۹۵صحرا وباغ و خانه ندانم کجا خوش است
  7. غزل شمارهٔ ۹۶گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
  8. غزل شمارهٔ ۹۷سبزهٔ خط تو دیدن چه خوش است
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.