پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲

لب برلبم نه ساقیا تا جان فشانم مست مست

این باقی جان گوبرو آن جان باقی هست هست

چشمان مستت را مدام مستان چشم تو غلام

چشمان مستت می بدست مستان چشمش می پرست

هم چشم مستت فتنه جوهم مست چشمت فتنه خو

در هند و در ایران فتد بس فتنه ها زآن ترک مست

گرچشم بیمارت بلاست بیمار چشمت را دواست

هم از بلا یابد شفا آنکش بلای عشق خست

در پیش خورشید رخت باشد رخ خورشید سهل

در پیش شمشاد قدت باشد قد شمشاد پست

موئی شدم زاندیشهٔ تنگ آمدم از فکرتی

آیا میانی هست نیست آیا دهانی نیست هست

خواهی خلاصی از بلا در عشق گم شو عاشقا

هر کوشد اندرعشق گم شست از بلا و غصه دست

گرفیض بودی یارعشق گم گشتی اندرعشق یار

در عشق یار ارگم شدی یارآمدی او را بدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۴نگارا در غمت جانم حزین است
  2. غزل شمارهٔ ۹۵صحرا وباغ و خانه ندانم کجا خوش است
  3. غزل شمارهٔ ۹۶گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
  4. غزل شمارهٔ ۹۷سبزهٔ خط تو دیدن چه خوش است
  5. غزل شمارهٔ ۹۸سوی تو بی تاب دویدن خوش است
  6. غزل شمارهٔ ۹۹من و هزار گدا همچو من بنزد تو هیچست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۰در غمزه مستانه ساقی چه شرابست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱دمبدم دل ما را از الست پیغام است
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.