پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است

گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است

گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت

گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است

گفتم مرا غم تو خوش تر ز شادمانی

گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم

گفت آن که سوخت او را کی ناله یا فغان است

گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی

گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است

گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما

گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است

گفتم ز فیض بپذیر این نیم جان که دارد

گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۸سوی تو بی تاب دویدن خوش است
  2. غزل شمارهٔ ۹۹من و هزار گدا همچو من بنزد تو هیچست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰در غمزه مستانه ساقی چه شرابست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱دمبدم دل ما را از الست پیغام است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲صورت انسان دگر معنی آن دیگر است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳زغفلت تو ترا صد حجاب در پیش است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴ای آنکه توئی قبله ارباب کیاست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۵راز در دل شده کره محرم کجاست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.