پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱

دمبدم دل ما را از الست پیغام است

از بلی بلی جانرا تازه تازه اسلامست

خاص می نه پندارد کاین بروز اول بود

بعد از آن سخن بگسست این عقیده عامست

گوش هر خدا بینی مستمع بود از حق

وانکه او نمی بیند بی گمان که او خامست

هر دو کون را ایزد دم بدم در ایجاد است

خلق راست راز کن مستی که بی جام است

بهر صید جان پاک دامها کنند از خاک

تا شود به از املاک یا رب این چه انعامست

مرغهای جان آید در شباک تن افتد

در بلا شود پخته زانکه بی بلا خام است

فوج فوج از آن عالم آورند جانها را

تا کدام ناکام و تا کدام را کامست

زمرهٔ سعید آیند زمرهٔ شقی گردند

تا چه در قضا رفته تا چه هر کرا نامست

زآتش غم عشقی جان و دل نشد پخته

ساز ره نکردی فیض کار بارو تو خامست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳زغفلت تو ترا صد حجاب در پیش است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۴ای آنکه توئی قبله ارباب کیاست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵راز در دل شده کره محرم کجاست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶خمار گشت مرا ساقیا شراب کجاست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۷دل که ویران اوست آباد است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۸جمال یار که پیوسته بی‌قرار خود است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۰بیابیا که دلم در هوات بیمار است
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.