پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۸

جمال یار که پیوسته بی‌قرار خود است

چه در قفا و چه در جلوه در قرار خود است

همیشه واله نقش و نگار خویشتن است

مدام شیفتهٔ زلف تابدار خود است

هم اوست آینه، هم شاهد است و هم مشهود

به زیر زلف و خط و خال، پرده‌دار خود است

هم اوست عاشق و معشوق و طالب و مطلوب

به راه خویش نشسته، در انتظار خود است

برای خود بود و عندلیب گلشن خود

هوای کس نکند، سبزه و بهار خود است

به کام کس نشود هرگز آن‌که خود کام است

به حال غیر نپردازد، آن‌که یار خود است

بگوی فیض سخن‌ها، که کس نمی‌فهمد

به قدر دانش خود، هر کسی به کار خود است

مدام خون جگر می‌خورد ز پهلوی خود

چو لاله این دل سرگشته داغدار خود است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۰بیابیا که دلم در هوات بیمار است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱ذره ذره نور حق را جلوه گاهی دیگر است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲ما را زباغ حسن تو حسرت ثمر بس است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۳یار ما گر میل صحرا میکند صحرا خوش است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۴دل بوفای تو نهادن خوش است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۵مرا زجام خیالش شراب در پیش است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۶منوش ساغر دنیا که درد ناب نماست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۷رازها با اهل گفتن ز اهل عرفان خوش نماست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.