پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴

دل بوفای تو نهادن خوش است

جان بتمنای تو دادن خوش است

گر سرعاشق برود رفته باش

بر قدم عشق ستادن خوش است

پای کشیدن زهمه کارها

سربسر عشق نهادن خوش است

یکسره بر خواستن از هر دو کون

بر قدم دوست فتادن خوش است

دل زجهان کندن جان کندنست

روز ازل دل ننهادن خوش است

پای برین توده غبرا زدن

روسوی فردوس نهادن خوش است

نیست خوشی فیض درین خاکدان

از عدم آباد نزادن خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۶منوش ساغر دنیا که درد ناب نماست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۷رازها با اهل گفتن ز اهل عرفان خوش نماست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۸بر رخ مه طلعتان زلف پریشان خوش نماست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹گنجیست معرفت که طلسمش نهفتن است
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۰عرصه لامکان سرای من است
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۱بادهٔ عشق در کدوی من است
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲مرا سودای عشق آئین دین است
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۳عاشقی در بندگیهاسر براهم کرده است
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.