پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۰

عرصه لامکان سرای من است

این کهن خاکدان چه جای من است

دلم از غصه خون شدی گر نه

مونس جان من خدای من است

آنکه او خسته داردم شب و روز

خود هم او مرهم و شفای من است

هر که زو بوی درد می آید

صحبتش مایهٔ دوای من است

هر که او از دو کون بیگانه است

در ره دوست آشنای من است

مقصدم حق و مرکبم عشقست

شعر من ناله درای من است

هست با من کسی همیشه کزو

تار و پود من و بقای من است

سازدم هر چه قابل آنم

دهدم هر چه آن سزای من است

خوبی من همه ز پرتو اوست

گر بدی هست مقتضای من است

من اگر هستم اوست هستی من

ور شوم نیست او بجای من است

از خود ار بگذرم رسم بخدا

بخدائی که منتهای من است

بقضا فیض اگر شود راضی

هر دو عالم بمدعای من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۲مرا سودای عشق آئین دین است
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۳عاشقی در بندگیهاسر براهم کرده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۴چنین رخسار زیبائی که دیده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۵در سرم فتنه ای و سودائیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۶هر جا معشوق تازه روئی است
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۷هر چه تو میکنی همه خوبست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۸جان روشندلان که مظهر تست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۹دگر آزار مادر دل گرفتست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.