پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۲

مرا سودای عشق آئین دین است

همیشه عاشقم کار من این است

دلم شاد است اگر دارم غم عشق

غم عشق ارندارم دل غمین است

بود عشقم بجای جان شیرین

چو عشق از سر رود مرگم همین است

سرم میخانه صهبای عشقست

دلم دیوانهٔ عقل آفرین است

زدولتهای عشق این بس که دلرا

زهر سو دلربائی در کمین است

مرا گر عاقلان دیوانه خوانند

یکی را تا زحشر عشق این است

مرا در عشق باید مرد و جان برد

نجات جان و دل فیض اندرین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۴چنین رخسار زیبائی که دیده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۵در سرم فتنه ای و سودائیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۶هر جا معشوق تازه روئی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۷هر چه تو میکنی همه خوبست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۸جان روشندلان که مظهر تست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۹دگر آزار مادر دل گرفتست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۰جنونی در سرم ماوا گرفتست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۱دلم دیگر جنون از سرگرفته است
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.