پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۰

جنونی در سرم ماوا گرفتست

سرم را سر بسر سودا گرفتست

خردگر این بود کاین عاقلانراست

خوش آنسرکش جنون مأوا گرفتست

ندارد چشم مجنون کس و گرنه

دو عالم را رخ لیلا گرفتست

بچشم خلق چون طفلان نمایند

که باز یشان زسرتا پا گرفتست

مسلمانان ره عقبی کدامست

دلم از وحشت دنیا گرفتست

بپای جان زغفلت هست بندی

و گرنه ره سوی عقبا گرفتست

مشو ای فیض بابیگانه همراز

چو وابینی ترا ازما گرفتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۲دلم با گلرخان تا خو گرفتست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۳نه فلک چرخ زنان سودائی تست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴از غم هستی چو رستم غمگسار آمد بدست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۵پای تا سر همه ام در غمت اندیشه شدست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۶الهی بکامم شرابی فرست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۷عشق بیچون تو یارب در دل من چون نشست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۸مگو که چهره او را نقاب در پیشست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۹باز آمدم با نقل و می سرمست از جام الست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.