پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷

عشق بیچون تو یارب در دل من چون نشست

گوهر روحی پاکی بین چه سان در خون نشست

گشت عالم را سراپا جای گنجایش نیافت

غیرصحرای دل من زان درین هامون نشست

اینقدر دانم که جا کرده است در ویرانه ام

می ندانم چون درآمد از کجا و چون نشست

پادشاه عشق بر ملک خرد تا دست یافت

ملک را بگرفت سرتا سر خرد بیرون نشست

هر خردمندی که بوئی از می عشقش شنید

سر بصحرا داد عقل و پهلوی مجنون نشست

جویها از چشم خونبارم روان شد هر طرف

هر که نزدیک من آمد لاجرم در خون نشست

اشک تا سر کرد از چشمم بدورم شد محیط

تیره آه از سینه ام برخواست برگردون نشست

چرخ هر چند از ترحم مهربانی بیش کرد

گرد محنت بر سر و روی دلم افزون نشست

در غزل فکری نباید کرد چندان فیض را

معنی برخاست تا از خاطرش موزون نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹باز آمدم با نقل و می سرمست از جام الست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰زاهدا قدح بردار این چه غیرت خام است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱آن ملاحت که تو داری گهر حسن آنست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲عشق در راه طلب راهبر مردانست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳یار را روی دل بسوی منست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴هر چه در عالم بود او راست مغز و پوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۵در صدف جان دردی نیست به جز دوست دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶نیست از ما غیر نامی اوست خود را دوست دوست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.