پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰

زاهدا قدح بردار این چه غیرت خام است

زهد خشک را بگذار رحمت خدا عامست

خویش را چه میسوزی زهد را بر آتش ریز

کیسها چه میدوزی نقدها ترا رامست

ذوق می چه نشناسی شعله گر شوی خامی

آنکه مست جانان نیست عارف اربود عامست

عشق کهنه صیادیست ما چو مرغ نو پرواز

خال مهوشان دانه ، زلف دلبران دامست

جوش باده مارانه خم فلک تنگست

پیش ناله مستان غلغل فلک خامست

هرزه پوید اسکندر در میان تاریکی

آب زندگی باده چشمه خضر جامست

چون چشیدی این باده عیشهاست آماده

جان چو محو جانان شد در بهشت آرامست

پای برسر خود نه دوست را در آغوش آر

تا بکعبهٔ وصلش دوری تو یک گامست

چون زخویشتن رستی با حبیب پیوستی

ورنه تا ابد میسوز کار و بار تو خامست

مستی من شیدا نیست کار امروزی

تا الست شد ساقی فیض دردی آشامست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۲عشق در راه طلب راهبر مردانست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۳یار را روی دل بسوی منست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۴هر چه در عالم بود او راست مغز و پوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۵در صدف جان دردی نیست به جز دوست دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶نیست از ما غیر نامی اوست خود را دوست دوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۷مژده آمد از قدوم آنکه دل جویای اوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸ای که سرمیکشی زخدمت دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹زار و نزار و خسته‌ام و بی‌قرار دوست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.