پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹

زار و نزار و خسته‌ام و بی‌قرار دوست

از من ای صبا ببر خبری تا دیار دوست

گو یاد کن زحال جگر خستگان هجر

آن‌شب که هست روز و شب اندر کنار دوست

کی در خور غمست و فراق آن‌که سال‌ها

بوده است در نعیم وصال و جوار دوست

قطع امید کرده ز دنیا و آخرت

نومید از دو عالم و امیدوار دوست

بر رهگذار دوست نشسته است منتظر

بر کف گرفته جان ز برای نثار دوست

درگردنت صبا چو تنم خاک ره شود

در کوی دوست ریزش و در رهگذار دوست

ای آن‌که واقفی ز درون و برون کار

رمزی به ما بگو، ز اسرار کار دوست

جز کار و بار دوست ندانیم کار و بار 

مائیم جانی و دلی و کار و بار دوست

صبر و وفا، نیاز و فنا فیض کار ماست

جور و جفا و غنچ و دلالست کار دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱سرکرده ایم پا بره جستجوی دوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲حلقهٔ آن در شدنم آرزوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳بادهٔ تلخ کهنم آرزوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴یک جرعه می زساغر جانانم آرزوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۶بیا که از ازلم با تو آشنائی هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷بهر گلی اگرم ناله و نوائی هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸بیا بیا که مرا با تو ماجرائی هست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.