پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲

حلقهٔ آن در شدنم آرزوست

بر در او سرزدنم آرزوست

چند بهر یاد پریشان شوم

خاک در او شدنم آرزوست

خاک درش بوده سرم سالها

باز هوای وطنم آرزوست

تا که بجان خدمت جانان کنم

دامن جان بر زدنم آرزوست

بهر تماشای سراپای او

دیده سراپاشدنم آرزوست

دیده ام از فرقت او شد سفید

بوئی از آن پیرهنم آرزوست

مرغ دلم در قفس تن بمرد

بال پر و جان زدنم آرزوست

بر در لب قفل خموشی زدم

سوی خموشان شدنم آرزوست

عشق مهل فیض که با جان رود

زندگی در کفنم آرزوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴یک جرعه می زساغر جانانم آرزوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۵گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۶بیا که از ازلم با تو آشنائی هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۷بهر گلی اگرم ناله و نوائی هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸بیا بیا که مرا با تو ماجرائی هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۹ما را با دوست آشنائیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۰در پردهٔ حسن دلربا کیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۱از دل مقصود عشق بازیست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.