پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱

سرکرده ایم پا بره جستجوی دوست

کو رهبری که راه نماید بکوی دوست

از بی نشان نشان ندهد غیر بی نشان

خود بی نشان شویم پی جستجوی دوست

با پای او مگر بسپاریم راه او

ورنه بخویشتن نتوان شد بکوی دوست

هر چند میرویم بجائی نمیرسیم

کو جذبه عنایتی از لطف خوی دوست

بوئی زکوی دوست گر آید بسوی ما

در یکنفس زخویش توان شد بسوی دوست

چل سال راه رفتی و در گام اولی

ای فیض هیچ شرم نداری زروی دوست

تا چند مست باشی تو از باده هوس

یکجرعه هم بنوش زجام و سبوی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳بادهٔ تلخ کهنم آرزوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۴یک جرعه می زساغر جانانم آرزوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۵گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۶بیا که از ازلم با تو آشنائی هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۷بهر گلی اگرم ناله و نوائی هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸بیا بیا که مرا با تو ماجرائی هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۹ما را با دوست آشنائیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۰در پردهٔ حسن دلربا کیست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.