پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۵

گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست

گو برو دل از برم در بر غم دلدار هست

بر تنم سر سرنگون شو شور عشقش بجاست

دیده ام گو غرق خون شو حسرت دیدار هست

در کدوی سر شراب عشق و در دل مهر دوست

در درون عاشقان میخانه و خمار هست

گه خیال روی او گاهی خیال خوی او

در سر شوریده عشق بهشت و نار هست

هم دل و هم جان فداکن یار هم جان و دلست

جان بر جانان فراوان دل بر دلدار هست

ای که نظاره بگلهای گلستان میکنی

دیدهٔ جانرا جلا ده در دلت گلزار هست

بار تن بر جان منه گر بار خواهی بر درش

کافرم من گر گران جانرا بر او بار هست

بر دل و جان کن گوارا هر چه آید از حبیب

درد خوشتر آدمی را درد کی در کار هست

فیض پندارد کسی از حال او آگاه نیست

حرف رندیهای او بر سرهر بازار هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۷بهر گلی اگرم ناله و نوائی هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸بیا بیا که مرا با تو ماجرائی هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۹ما را با دوست آشنائیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۰در پردهٔ حسن دلربا کیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۱از دل مقصود عشق بازیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۲بخیالت نمی توانم زیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۳آنکه پنهانست از چشم کسان پیداست کیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۴در پردهٔ عاشقی نهان کیست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.