پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷

بهر گلی اگرم ناله و نوائی هست

بجان تو اگرم جز تو مدعائی هست

مگو مگو زکجا آمدی کجا رفتی

ببین ببین که به جز سایه تو جائی هست؟

مگو مگو بجهان آشنا کرا داری

ببین ببین بجهان جز تو آشنائی هست؟

مرا بغیر هوای تو و رضای تو

هوای دیگر اگر هست و مدعائی هست

هوا بسر نرسانم بمدعا نرسم

چه مدعا چه هوا جز تو روی ورائی هست؟

بخاک درگه تو گر روم بجای دگر

کجا روم به جز این آستانه جائی هست؟

مقابل گل رویت نشینم و نالم

چو عندلیب که در گلشن نوائی هست

وصال دوست چو خواهی بساز با غم دوست

چو گنج باشد ناچار اژدهائی هست

اگر جهان همه بیگانه شد زفیض چه باک

چو التفات نهان تو آشنائی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۹ما را با دوست آشنائیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۰در پردهٔ حسن دلربا کیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۱از دل مقصود عشق بازیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۲بخیالت نمی توانم زیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳آنکه پنهانست از چشم کسان پیداست کیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۴در پردهٔ عاشقی نهان کیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۵آمرزش من از تو خدایا غریب نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۶اینجهانرا غیر حق پروردگاری هست نیست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.