پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۹

ما را با دوست آشنائیست

از دل روش روشنائیست

در صورت اگر چه بس حقیریم

ما را بر دو کون پادشاهیست

آنکس که ز شهر ماست داند

کاین گوهر قیمتی کجائیست

ما را نتوان خرید ارزان

درّ صدف بلا بهائیست

این گوهر شب چراغ درویش

از مخزن خاص کبریائیست

بر ما دو جهان برند حسرت

این عشق عنایت خدائیست

گر پادشهی کنیم شاید

ما را بر او ره گدائیست

این فیض که حق بفیض بخشد

بر جان شکسته مومیائیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۱از دل مقصود عشق بازیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۲بخیالت نمی توانم زیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳آنکه پنهانست از چشم کسان پیداست کیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۴در پردهٔ عاشقی نهان کیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۵آمرزش من از تو خدایا غریب نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۶اینجهانرا غیر حق پروردگاری هست نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷جان بجانان عرض کردن عاشقانرا عار نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۸غیردلدار وفا دار کسی دیگر نیست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.