پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۷

جان بجانان عرض کردن عاشقانرا عار نیست

مفلسانرا با کریمان کارها دشوار نیست

هر کسی را سوی حق از مسلکی ره میدهند

راه حق منصور را جز نردبان دار نیست

مستی جام هوا بنگر که غیر از جام دوست

در میان این خم نه تو کسی هشیار نیست

خواب غفلت بین که غیر از دیده بینای عشق

در همه روی زمین یکدیدهٔ بیدار نیست

عقل را در عشق ویران کن که در درگاه دوست

عاشقانرا بار هست و عاقلانرا بار نیست

عشقت اندر دوزخ اندازد که لذت میبری

در بهشتت گر دهد جا عقل بی آزار نیست

اندکی آزار بسیار است از بیگانگان

گر کند آن آشنا بیرون زحد بسیار نیست

هر که باشد هر چه خواهد در حق ما گو بگو

سرزنشهای ملامت عاشقانرا عار نیست

بر مدار ای فیض دست اعتصام از پای عشق

در جهان جز عشق یار و مونس و غمخوار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹چون توان بود در آنجای که آسایش نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰تا نگذرد زنام سزاوار نام نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱عاشقانرا در بهشت آرام نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲یک محرم راز در جهان نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳کس نیست کز غم تو دلش پاره پاره نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴ما را که نوای بی نوائیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵دل گرفتار ماه سیما ئیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶گذشت آن گل و حسرت بیادگار گذاشت
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.