پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۲

یک محرم راز در جهان نیست

یک دوست بزیر آسمان نیست

غیر از غم عشق همدمی کو

کز صحبت آن دلم گران نیست

فریاد زدست این کرانان

جانرا از عذابشان امان نیست

من طاقت احمقان ندارم

جز مرک سزای احمقان نیست

یارب یا رب غم تو خواهم

دل جز بغم تو شادمان نیست

تا یافت بکوی عشق راهی

دل را غم جان سرجهان نیست

خود جان جهان جهان جان شد

دل بستهٔ انی جهان و جان نیست

شور عشقی چو هست در سر

دلرا پروای این و آن نیست

جائی نتوان نشست ای فیض

کافسانهٔ عشق در میان نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۴ما را که نوای بی نوائیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۵دل گرفتار ماه سیما ئیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۶گذشت آن گل و حسرت بیادگار گذاشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۷بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۸عشق آمد و اختیار نگذاشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۹غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۰به زهر آلوده مژگان خواهدم کشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۱کار جان را تن ندادم روزگار از دست رفت
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.