پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۷

بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت

ببرد حسرت و عبرت بیادگار گذاشت

خوشا کسی که چو رو کرد سوی او دنیا

باختیار گذشت و باختیار گذاشت

بدا کسی که طلب کرد و دل بدنیا بست

باختیار گرفت و باضطرار گذاشت

گذاشت هر که به جز کرد گار حسرت بود

خوشا کسی که دلش را بکردگار گذاشت

فلک نگردد الا بمدعای کسی

که کار خویش بخلاق کار و بار گذاشت

چو اختیار ندادند بنده را در کار

خنک کسی که بمختار اختیار گذاشت

چو فیض هر که بدنیا نبست دل جان برد

دعای خیر زنیکان بیادگار گذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۹غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۰به زهر آلوده مژگان خواهدم کشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۱کار جان را تن ندادم روزگار از دست رفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۲چو دل قرار در آن زلف بیقرار گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۳هر که در دوست زد دامن احسان گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴بر سر راهش فتاده غرق اشکم دید و رفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۵دوش از من رمیده می‌رفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۶از من و ما نمی توانم گفت
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.