پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸

عشق آمد و اختیار نگذاشت

در کشور دل قرار نگذاشت

از جان اثری نماند در تن

وزخاک تنم غبار نگذاشت

کیفیت چشم پرخمارت

در هیچ سری خمار نگذاشت

پنهان میخواست دل غمت را

این دیدهٔ اشگبار نگذاشت

تا جلوه کند درو جمالت

اشگم در دل غبار نگذاشت

عبرت نتوان گرفت از دهر

چون فرصت اعتبار نگذاشت

نشگفته بریخت غنچه دل

تعجیل خزان بهار نگذاشت

رفتم که بپاش جان فشانم

دستم بگرفت و یار نگذاشت

رفتم که کنم شکایت از فیض

کوتاهی روزگار نگذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۰به زهر آلوده مژگان خواهدم کشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۱کار جان را تن ندادم روزگار از دست رفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۲چو دل قرار در آن زلف بیقرار گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳هر که در دوست زد دامن احسان گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴بر سر راهش فتاده غرق اشکم دید و رفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۵دوش از من رمیده می‌رفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۶از من و ما نمی توانم گفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۷من کجا جان برم زدست غمت
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.