پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۳

کس نیست کز غم تو دلش پاره پاره نیست

لیکن چه چاره کز غم عشق تو چاره نیست

تا کی جفا کنی صنما از خدا بترس

آخر دلست جای غمت سنگ خاره نیست

هر دم هزار چاره کنی در جفای ما

ما را ولی ز دست جفای تو چاره نیست

شاید که روز حشر نپرسند جرم ما

در عشق سوختیم عقوبت دوباره نیست

دل بر هلاک نه به عبث دست و پا مزن

کاین قلزم هوا و هوس را کناره نیست

ای فیض عشق ورز که عشقست هرچه هست

آن دل که عشق نیست درو هیچ کاره نیست

گر جان طلب کند ز تو جانان روان بده

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۵دل گرفتار ماه سیما ئیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۶گذشت آن گل و حسرت بیادگار گذاشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۷بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۸عشق آمد و اختیار نگذاشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۹غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۰به زهر آلوده مژگان خواهدم کشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۱کار جان را تن ندادم روزگار از دست رفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۲چو دل قرار در آن زلف بیقرار گرفت
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.