پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۴

ما را که نوای بی نوائیست

مستی ز شراب کبریائیست

تا حشر بخویشتن نیائیم

هشیار و یا زحق جدائیست

ساقی قدحی بده که مستی

بهتر زعبادت ریائیست

ما معتکفیم در خرابات

ما را چه مجال پارسائیست

از ما طمع صالح خامیست

مستیست چه جای خودنمائیست

بیگانه مباش زاهد از ما

ما را با دوست آشنائیست

ای فیض ازین صریح تر گوی

ما را از دوست کی جدائیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۶گذشت آن گل و حسرت بیادگار گذاشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۷بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۸عشق آمد و اختیار نگذاشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۹غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۰به زهر آلوده مژگان خواهدم کشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۱کار جان را تن ندادم روزگار از دست رفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۲چو دل قرار در آن زلف بیقرار گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۳هر که در دوست زد دامن احسان گرفت
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.