پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱

عاشقانرا در بهشت آرام نیست

عشقبازی کار هر خود کام نیست

پختهٔ باید بلای عشق را

کار این سودا پزان خام نیست

چارهٔ عاشق همین بیچارگیست

همدمش جز بخت نافرجام نیست

کام نتوان یافتن در راه عشق

غیر ناکامی درین ره کام نیست

دست باید داشتن از ننگ و نام

عشق را عاری چو ننک و نام نیست

زین شب و روز مکرر دل گرفت

ایخوش آنجائی که صبح و شام نیست

خوبتر از خال و زلف دلبران

دانهٔ مردم ربا و دام نیست

آبروی نیکوان دلدار ماست

لیک با این خاک شینان رام نیست

تا وصالش دست ندهد فیض را

این دل سرگشته را آرام نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۳کس نیست کز غم تو دلش پاره پاره نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴ما را که نوای بی نوائیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵دل گرفتار ماه سیما ئیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۶گذشت آن گل و حسرت بیادگار گذاشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۷بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۸عشق آمد و اختیار نگذاشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۹غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۰به زهر آلوده مژگان خواهدم کشت
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.