پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱

از دل مقصود عشق بازیست

تا ظن نبری که عشق بازیست

گر غرقه بخون دیده باشد

پیراهن عاشقان نمازیست

یک مصلحت از جفای خوبان

رفتن بحقیقی از مجازیست

بر وجه مجاز جلوهٔ حسن

تعلیم طریق عشق بازیست

ورزیدن بندگیست مطلوب

گر عشق حقیقی از مجازیست

ناکامی عاشقان بود کام

ناسازی عشق کارسازیست

بیماری عشق تندرستی است

پستی در عشق سرفرازیست

سرمایهٔ عاشقان نیازست

پیرایهٔ حسن بی نیازیست

هر کس سخنی که داشت طی شد

افسانهٔ ما بدین درازیست

جان بر سر عشق شاهدان نه

ای فیض شهید عشق غازیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳آنکه پنهانست از چشم کسان پیداست کیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۴در پردهٔ عاشقی نهان کیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۵آمرزش من از تو خدایا غریب نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶اینجهانرا غیر حق پروردگاری هست نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۷جان بجانان عرض کردن عاشقانرا عار نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۸غیردلدار وفا دار کسی دیگر نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۹چون توان بود در آنجای که آسایش نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰تا نگذرد زنام سزاوار نام نیست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.