پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰

نسرشته اند در گلم الا هوای دوست

سرتا بپای من همه هست از برای دوست

تن از برای آنکه کشم بار او بجان

جان از برای آنکه فشانم بپای دوست

دل از برای آنکه به بندم بعشق او

سر از برای آنکه دهم در هوای دوست

چشم از برای آنکه به بینم جمال او

لب از برای آنکه بگویم ثنای دوست

دست از برای آنکه بدامان او زنم

پای از برای آنکه روم در رضای دوست

گوش از برای حلقه و گردن برای طوف

یعنی اسیر و بنده ام و مبتلای دوست

در سر خیال و مهر بدل سینه بهر راز

در لب دعا، ثنا بزبان، دیده جای دوست

خوش آنکه مدعای من از وی شود روا

لیکن بشرط آنکه بود مدعای دوست

گر دوست را بجای من مبتلا بسی است

بی او شوم اگر بودم کس بجای دوست

ای فیض نوش باد ترا هر چه میکشی

از جام عشق و باده مهر و وفای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲حلقهٔ آن در شدنم آرزوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳بادهٔ تلخ کهنم آرزوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴یک جرعه می زساغر جانانم آرزوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۵گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۶بیا که از ازلم با تو آشنائی هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۷بهر گلی اگرم ناله و نوائی هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸بیا بیا که مرا با تو ماجرائی هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۹ما را با دوست آشنائیست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.