پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۴

هر چه در عالم بود او راست مغز و پوست

مغز او معلای او صورت او پوست پوست

صورت ار چه شد هویدا لیک سر تا پا قفاست

معنی ارچه شد نهان لیکن سراسر روست روست

معنی هر چیز تسبیح خدا و حمد او

صورت آن پردة او سر معنی اوست اوست

با زبان فطرت اصلی است تسبیح همه

نیست تکلیفی برایشان طبعشانرا خوست خوست

عارفانند اهل معنی مغز می بینند مغز

جاهلانند اهل صورت ناظران پوست پوست

من نیم از عارفان و نیستم از جاهلان

از کف بحر معانی روزی من جوست جوست

چون ندارم ره بدریا کرده ام با جوی خوی

چون ندارم ره بمجلس مسکن من کوست کوست

فیض را دیدم بگلزار حقیقت در طواف

گفتمش ره یافتی گفتا نصیبم بوست بوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶نیست از ما غیر نامی اوست خود را دوست دوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۷مژده آمد از قدوم آنکه دل جویای اوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸ای که سرمیکشی زخدمت دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۹زار و نزار و خسته‌ام و بی‌قرار دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰نسرشته اند در گلم الا هوای دوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱سرکرده ایم پا بره جستجوی دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲حلقهٔ آن در شدنم آرزوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳بادهٔ تلخ کهنم آرزوست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.