پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۶

نیست از ما غیر نامی اوست خود را دوست دوست

نیست ما را مائی اگر مائی هست اوست اوست

هر چه در عالم بود او راست مغز و پوستی

مغز او معلای او و صورت او پوست پوست

صورت ار چه شد هویدا لیک سرتا پا قفاست

معنی ار چه شد نهان لیکن سراسر روست روست

معنی هر چیز تسبیح خدا و حمد او

صورت او پرده او سر معنی اوست اوست

با زبان فطرت اصلی است تسبیح همه

نیست تکلیفی برایشان طبعشانرا خوست خوست

عارفانند اهل معنی مغز می بینند مغز

جاهلانند اهل صورت ناظران پوست پوست

من نیم از عارفان و نیستم از جاهلان

ازکف بحر معانی روزی من جوست جوست

چون ندارم ره بدریا کرده ام با جوی خوی

چون ندارم ره بمجلس مسکن من کوست کوست

فیض را دیدم بگلزار حقیقت در طواف

گفتمش دریافتی گفتا نصیب بوست بوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸ای که سرمیکشی زخدمت دوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۹زار و نزار و خسته‌ام و بی‌قرار دوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰نسرشته اند در گلم الا هوای دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱سرکرده ایم پا بره جستجوی دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲حلقهٔ آن در شدنم آرزوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳بادهٔ تلخ کهنم آرزوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴یک جرعه می زساغر جانانم آرزوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۵گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.