پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۲

دلم با گلرخان تا خو گرفتست

ز گلزار حقیقت بو گرفتست

زمهروئی کتابی پیش دارد

بمعنی انس و با خط خو گرفتست

زحسن بیوفا میخواند آیات

رهی از لا بالا هو گرفتست

بهنگام نمازش رو بحق است

ولیکن قبله زان ابرو گرفتست

برای سنت عطرش نسیمی

از آن زلفان عنبر بو گرفتست

گهی زان لب گرفته ساغرمی

گهی زان نرگس جادو گرفتست

سیه چشمی که بهر قتل عشاق

هزاران دشنه از هر سو گرفتست

بمن یکذره از من نیست باقی

سرا پای وجودم او گرفتست

سر قتل من بیمار دارد

بنازم شیوه نیکو گرفتست

کمان و تیر بهر صید دلها

از آن چشم و از آن ابرو گرفتست

خط سبزش خبر آورد ناگه

که ملک روم را هندو گرفتست

بیا تا رخت بر بندیم ای فیض

که دل زین گنبد نه تو گرفتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴از غم هستی چو رستم غمگسار آمد بدست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵پای تا سر همه ام در غمت اندیشه شدست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۶الهی بکامم شرابی فرست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۷عشق بیچون تو یارب در دل من چون نشست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۸مگو که چهره او را نقاب در پیشست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۹باز آمدم با نقل و می سرمست از جام الست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۰زاهدا قدح بردار این چه غیرت خام است
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱آن ملاحت که تو داری گهر حسن آنست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.