پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۹

چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است

سری که عشق درونیست خانه تار است

هزار خرمن شادی به نیم جو نخرد

بجان دلی که غم عشق را خریدار است

بعشق زنده بود هر چه هست در عالم

جهان نئیست درو جان عشق درکار است

چو همتی طلبی از جناب عشق طلب

که هر دو کون جنودند و عشق سردار است

حوالی دل عاشق نه بگذرد غفلت

که عشق بر سر او پاسبان بیدار است

رسد چو شادی بیجا براندش شه عشق

سپاه غم چو کند زور عشق غمخوار است

اگر زپای درائیم عشق گیرد دست

اگر خطای برائیم عشق ستار است

تو و حماقت و انکارحرف هر یاری

من و معارف این کار جمله در کار است

تو ای فلان و ریاست که هر کس و کاری

مرا بخاک ره او بشمرند بسیار است

فکندگی بتو دشوار و بر من آسانست

قلندری بمن آسان و برتو دشوار است

کسی که راه ندارد بچارهٔ دردش

زبهر چاره دگر چاره ایش ناچار است

زاختیار کم از اضطرار آزاد است

چوفیض هر که بفرمان عشق قهار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱ذره ذره نور حق را جلوه گاهی دیگر است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲ما را زباغ حسن تو حسرت ثمر بس است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۳یار ما گر میل صحرا میکند صحرا خوش است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۴دل بوفای تو نهادن خوش است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۵مرا زجام خیالش شراب در پیش است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۶منوش ساغر دنیا که درد ناب نماست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۷رازها با اهل گفتن ز اهل عرفان خوش نماست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۸بر رخ مه طلعتان زلف پریشان خوش نماست
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.