پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴

نگارا در غمت جانم حزین است

بهر جزو دلم در وی دفین است

ترا رحمی بباید یا مرا صبر

چه سازم چون نه آنست و نه اینست

امیر حسن را خوی آنچنانست

اسیر خلق را عشق اینچنین است

تقاضای جناب حسن آنست

تمنای خیال عشق این است

دلم تا خستهٔ ابرو کمانیست

بهر جایم بلائی در کمین است

چه سازم با دل سودا پرستی

که بهر بیغمان دایم غمین است

چه سازم با جفای بیوفائی

که آئین شکست و عقل و دین است

همانا رأی و حکم او همانست

همانا سرنوشت من همین است

بلی دلدار با من آنچنانست

از آنحال دل فیض اینچنین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
  2. غزل شمارهٔ ۹۷سبزهٔ خط تو دیدن چه خوش است
  3. غزل شمارهٔ ۹۸سوی تو بی تاب دویدن خوش است
  4. غزل شمارهٔ ۹۹من و هزار گدا همچو من بنزد تو هیچست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰در غمزه مستانه ساقی چه شرابست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱دمبدم دل ما را از الست پیغام است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲صورت انسان دگر معنی آن دیگر است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳زغفلت تو ترا صد حجاب در پیش است
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.